تبليغاتX
کتاب دا

کتاب دا

دا تنها کلمه نیست،هویت زن ایرانی است، کتاب دا داستان مقاومت زن ایرانی است

 

امتیاز ساخت فیلم « دا» به حوزه هنری رسید؛

راوی « دا »  حقوق مادی کتابش را هبه کرد

 بالاخره بعد از گفت و گوهای مکرر و اخبار متعدد درمورد اقتباس سینمایی از کتاب « دا » ؛ خاطرات سیده زهرا حسینی کارگاه فیلمنامه نویسی حوزه هنری بود که توانست امتیاز ساخت فیلم این کتاب را بدست آورد.

روز گذشته مدیر مدرسه کارگاهی فیلمنامه نویسی گفت: سیده زهرا حسینی نویسنده «دا» امتیاز تولید آثار تصویری براساس این کتاب را به صورت «هبه» به مدرسه کارگاهی فیلمنامه نویسی حوزه هنری اهدا کرد.

توجه به واژه « هبه » مهم است چرا که سیده زهرا حسینی ؛ راوی کتاب حاضر نشده تا امتیاز کتاب را در ازای دریافت حقوق مادی واگذار کند و از آنجا که تنها به فکر انتقال مطالب کتاب بوده و نخواسته تا از این کتاب و حوادث روایت شده از دفاع مقدس در آن بهره برداری مادی کند بدون دریافت هیچگونه وجهی امتیاز ساخت فیلم از کتاب را واگذار کرده است.

عزیزالله حاجی مشهدی  این خبر را پیرو برگزاری جلسه‌ای در مدرسه کارگاهی فیلمنامه‌نویسی حوزه هنری، با حضور«سیده زهرا حسینی»، «مرتضی سرهنگی» و«حبیب احمد زاده»، به عنوان دست اندرکاران خلق و انتشار این اثر داد و افزود:  برای صیانت و حفاظت از حقوق کتاب ارزشمند «دا» و اندیشیدن تمهیدات لازم به منظور پیشگیری از هر گونه سوء استفاده‌های احتمالی تصویری و نمایشی بر اساس این اثر، سیده زهرا حسینی امتیاز استفاده از این اثر را، برای استفاده در نگارش فیلمنامه یا نمایشنامه در قالب‌های مختلف سینمایی، تلویزیونی و رادیویی به مدرسه کارگاهی فیلمنامه نویسی حوزه هنری به صورت «هبه» اهدا کرد.

البته باخبر باشید که براساس تصمیم های جلسه مذکور متقابلا حوزه هنری تعهد کرده است  که از مشاوره و نظرات صاحب اثر در جریان تهیه‌ فیلم یا مجموعه تلویزیونی و در مرحله‌ انتخاب عوامل تولید، به ویژه برای ایفای نقش زن روایتگر این کتاب استفاده شود.

چندی پیش هم تهمینه میلانی ؛ نویسنده و کارگردان نام آشنای سینما اعلام کرده بود که با اقتباس از کتاب "دا" فیلمی در ژانر دفاع مقدس خواهد ساخت.

وي همچنین گفته بود که در نوشتن فیلمنامه نهایی از مشاوره حبیب احمدزاده نویسنده آثار دفاع مقدس بهره خواهد برد؛ چون معتقد است كه او ،جبهه و آدم هایش را خوب می‌شناسد.

میلانی علت علاقه‌اش به کتاب «دا» را روایت لحظه به لحظه روزهای آغازین حمله به خرمشهر و تصویر زنده و انسانی نویسنده کتاب از آن روزها دانسته بود  که به اعتقاد او که به راحتی قابل لمس بوده و انسان را متاثر می‌کند.

البته میلانی در ارتباط با چگونگی اقتباس از کتاب «دا» این توضیح را هم داده بود که کتاب « دا » 750 صفحه است که طبیعی است تمام مطالب آن در یک فیلم 100 دقیقه‌ای نگنجد؛ ولی لحظاتی از آن را به طور کامل در این فیلم تصویر خواهم کرد.

اما در این گزارش بد نیست که به برخی از اظهار نظر های اهالی سینما در مورد این کتاب هم توجه کنیم.

رخشان بنی اعتماد ؛ کارگردان معروف سینمای کشورمان که فیلم دفاع مقدسی « گیلانه » را هم در سابقه کاری خود دارد در مورد کتاب « دا » گفته است : کتاب «دا» یک بخش گفته نشده از تاریخ جنگی بود که هنوز که هنوز است در حال پس دادن پیامدهای آن هستیم.

به نظرمن ویژگی اصلی این کتاب در قصه گویی آن نیست . به نظر من در این کتاب نه مادر بچه گناه دارد و نه هیچ کدام از همه آدم هایی که در طول تاریخ قربانی جنگ بوده اند.من فکر می کنم آن چیزی که اکنون دغدغه خیلی از ما است یعنی صلح؛ شناخت نکبت جنگ است. وقتی مفهوم صلح را با همه ابعاد آن بشناسیم ، مفهوم سلحشوری، پایداری و مقاومت نیز مشخص می شود.

وقتی در مقدمه کتاب آمده گاهی ماه ها کار نوشتن خاطره نویسی در شرایطی که خانم حسینی نمی توانست روایت آن روزگار را ادامه دهد، قطع می شد به خوبی می فهمیدم و از خودم خجالت می کشیدم که من حتی نمی توانستم آن را بخوانم.

دست هر دو خانم حسینی ( راوی و نویسنده کتاب )را بایت آنچه که خانم سیده زهرا حسینی تجربه کردند می فشارم و فکر می کنم هر چه ما بخواهیم الان راجع به این امر صحبت کنیم  یا قدردانی کنیم کم است . فکر می کنم  اگر در مقابل خانم حسینی قرار بگیرم حتما زبانم بند می آید هیچی نمی توانم بگویم.

«تهمینه میلانی» ؛ کارگردان سینما پیش از اعلام تصمیم خود مبنی بر ساخت فیلم این کتاب در یادداشتی کوتاه درمورد « دا » گفته بود : کمتر پیش می آید که من کتابی با این حجم (750 صفحه) را یک نفس بخوانم. نمی دانم کنجکاوی من از دانستن نادانسته های جنگ بود، یا جذابیت ذاتی کتاب که موجب شد، کتای را در سه روز بخوانم و هنگام خواندن بخش های از کتاب با زهرا خانوم هم هویت شوم، به ویژه با صحنه های شهادت « علی» برادر « زهرا» که مملو از احساسات انسانی بود و صورت من هنگام مطالعه ی این بخش هاخیس.

آرمانگرایی بخشی از یک نسل ( دهه 50 -60) در این کتاب به خوبی بیان شده و ارتباط عمیقی با خواننده برقرار می کند.

پیشنهاد می کنم این کتاب مورد مطالعه نسل جوان ما که اغلب فاصلا بعیدی با آرمانگرایی دارند، قرار گیرد، تا شاید پلی باشد برای ارتباط بیشتر و بهتر با نسل پیشین خود.

« رویا تیموریان» ؛ بازیگر سینما هم احساس و نظر خود را درباره کتاب «دا» را اینگونه بیا ن کرده بود:

«دا» بانو: سیده زهرا حسینی

به گفته بزرگی « رنج روح آدمی را بزرگ می کند.» ولی رنج شما فراتر از توان آدمی ست ، موهبتی که شامل هر کس نمی شود.

به شما حسادت کردم ، چرا که امروز جهان شما فراتر و بزرگ تر از آن است که ما در زندگی هر روزه دوره می کنیم .

تهینیت و هشدار را از « دا» شنیدم.

چقدر تا کی و کجا باید از خود خود دور بمانیم؟

تا چه اندازه به منیت ها نزدیک و نزدیک تر شدیم؟

چرا آرمان هایمان را رنگ خاکستری زدیم؟

چرا ایده و اهدافمان را در صندوقچه ها پنهان کردیم؟

تا کنون ظواهر زندگی قادر باشد ما را آسیب پذیرتر و گمگشته تر کند.

تا جایی ناتوان شویم که مجبور و متوسل به شعار ، پنهان کاری ، کج راهه و... شویم.

امیدوارم کتاب « دا» مادری دوباره باشد برای خوانندگانش تا مام وطن خون وجانی دوباره گیرد.

اما این را هم بدانید که کتاب « دا » تنها در طی چند پس از رونمایی به چاپ سوم رسید و این روزها چاپ های بعدی آن در راه است.

در آخر اگر تا کنون این کتاب را نخوانده اید بدانید که این کتاب خاطرات سیده زهرا حسینی از روز های شروع جنگ در خرمشهر است. حسینی در آن ایام تنها 17 سال داشت و خاطرات او به گفته بسیاری از آنهایی که کتاب را خوانده اند گوشه ای از تاریخ تلخ جنگ را بازگویی می کند که تا کنون به این شکل بیان نشده بود.

کتاب « دا»که تولید دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری است دارای 812 صفحه است و در سه فصل نگاشته شده. قیمت کتاب 11 هزار تومان و در قطع وزیری منتشر شده است.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 11:8  توسط روابط عمومی سوره مهر  | 

یادداشت هاِی« رویا تیموریان» و «تهمینه میلانی» در مورد کتاب  دا

«تهمینه میلانی» کارگردان سینما و « رویا تیموریان» بازیگر سینما در یادداشت های جداگانه ای احساس و نظر خود را درباره کتاب «دا» بیا ن کرده اند.

به گزارش ستاد خبر انتشارات سوره مهر، «تهمینه میلانی» در یادداشت خود آورده است:

در مورد کتاب « دا» نوشته زهرا حسینی
کمتر پیش می آید که من کتابی با این حجم (750 صفحه) را یک نفس بخوانم. نمی دانم کنجکاوی من از دانستن نادانسته های جنگ بود، یا جذابیت ذاتی کتاب که موجب شد، کتای را در سه روز بخوانم و هنگام خواندن بخش های از کتاب با زهرا خانوم هم هویت شوم، به ویژه با صحنه های شهادت « علی» برادر « زهرا» که مملو از احساسات انسانی بود و صورت من هنگام مطالعه ی این بخش هاخیس.
آرمانگرایی بخشی از یک نسل ( دهه 50 -60) در این کتاب به خوبی بیان شده و ارتباط عمیقی با خواننده برقرار می کند.
پیشنهاد می کنم این کتاب مورد مطالعه نسل جوان ما که اغلب فاصلا بعیدی با آرمانگرایی دارند، قرار گیرد، تا شاید پلی باشد برای ارتباط بیشتر و بهتر با نسل پیشین خود.

همچنین رویا تیموریان نیز در یادداشتی تصریح کرده است:

«دا» بانو: سیده زهرا حسینی
به گفته بزرگی « رنج روح آدمی را بزرگ می کند.»
ولی رنج شما فراتر از توان آدمی ست ، موهبتی که شامل هر کس نمی شود.
به شما حسادت کردم ، چرا که امروز جهان شما فراتر و بزرگ تر از آن است که ما در زندگی هر روزه دوره می کنیم .
تهینیت و هشدار را از « دا» شنیدم.
چقدر تا کی و کجا باید از خود خود دور بمانیم؟
تا چه اندازه به منیت ها نزدیک و نزدیک تر شدیم؟
چرا آرمان هایمان را رنگ خاکستری زدیم؟
چرا ایده و اهدافمان را در صندوقچه ها پنهان کردیم؟
تا کنون ظواهر زندگی قادر باشد ما را آسیب پذیرتر و گمگشته تر کند.
تا جایی ناتوان شویم که مجبور و متوسل به شعار ، پنهان کاری ، کج راهه و... شویم.
امیدوارم کتاب « دا»
مادری دوباره باشد برای خوانندگانش تا مام وطن خون وجانی دوباره گیرد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 10:40  توسط روابط عمومی سوره مهر  | 

درباره کتاب دا؛

دا حدیث راه پرخون می کند

حبیب احمدزاده

میتوانم ببخشم ولی نبايد فراموش کنم (نلسون ماندلا)
روز اول جنگ ، کتابهایم زیر بغل به در مدرسه رفتم . مثل هر بچه درسخوان شرطی دیگر،.سال تحصیلی آغاز شده بود و صداهای عجیب و غریب انفجار از آن سوی و این سوی رودخانه مرزی شنیده میشد . در مدرسه باز بود و چندتا از همکلاسیها در حیاط نشسته بودند . همه امید داشتیم که صدای این ترق و تروقها مثل حوادث چندروز درگیری ها و بمب گذاری های بعد از انقلاب بیشتر طول نکشد.ده روز بعد کتابی در دستانم نبود ، تفنگی هم در دستم نبود .

دوازده نفر بودیم که تنها دونفر جلو گروهمان تفنگ برنوی قدیمی
داشتند و بقیه با نارنجک و اسلحه سرد به دنبالشان در محوطه بیرونی خرمشهر و بصورت خزیده و ردیف پشت سرهم حرکت میکردیم، تا اگر آن دو برنو به دست زخمی یا شهید شدند بقیه تفنگها ی قدیمی عهد جنگ جهانی اول اشان را برداشته و بجنگیم.

وبعد هنگامه ای از خون و صدای صفیر گلوله های توپی که زوزه کشان رد میشدند و تنها چندمتر جلوتر آدمها را به شکل جسد چرخ گوشت شده تحویلت میدادند. و تکرار هروزه و نه هر ساعت ونه هر چند دقیقه این ماجرا برای همه و همه آن ماندگان دردر دوشهر آبادان و خرمشهر.

بعدها در تجربه عملی دانستم که نود درصد کشته های یک جنگ نه بر اثر تیر تفنگ بلکه بر اثر اصابت ترکش توپها اتفاق می افتد. توپهایی که شخص مقتول هرگز آنان را نمی بیند همیشه فکر میکردم که این درامپ درامپ هایی که صدایشان میاید و بعد زوزه شان وبعد انفجارشان کجاییند ؟ چطور میتوان این هیولاها رادید و از کشتارشان جلوگیری کرد. ..... وحنما بدین دلیل بود که دیده بان شدم.

ولی دا

دا خاطرات بینظیری ست که شمارا به عمق تک تک سلولهای آن روزهای تراژدی و حماسه بی تکرار میبرد . دا داستان سربلندی انسانهایی است که ناخواسته وسط معرکه ای افتادند که هرگز مقصر بوجود آمدنش نبودند. ولی تمام مسئولیت هایش را با احساس یک انسان مسئول پذبرفتند. و همین قبول مسئولیت است که تراژدی را به حماسه تبدیل میکند.

دا ، داستان نانوشته همه مردم ماست ، که هرگز جرات گفتنش را نداشتیم. سعی در فراموشیش داشتیم. و حتی شاید نگاشته نشده سعی در پاک کردن این سطور از تاریخ مان داشتیم . پاکی، پاکی ؟ چه کلمه خودفریبانه ای. پاک کردن این تراژدیها از حافظه یک ملت یعنی آرامش روانی؟ و یا نه بدین بهانه به خود مشغول بودن و خویشتن واقعی خویش را فراموش کردن.

دا شما را به این پاکی دروغین دعوت نمی کند. دا شما را دعوت می کند که در عمق ظلمت رها شوید . دیگر تاریکتر ازاین نمی شود. حنما در لحظه لحظه مطالعه کتاب، این کلمات را با خود واگویه خواهید کرد. دیگر تاریکتر و خوفناکتر از این موقعیت را نمیتوانم تصور کنم ولی باز چند جمله جلوتر... تمامی تصوراتتان در هم میشکند. خورد میشوید . نابود میشوید ، می خوا هید کتاب را بسته و دیگر ادامه ندهید. ولی نمی توانید، نیروی مرموزی به شما می گوید که بروید ، ادامه بدهید . و بعد متوجه می شویم که درتمامی حرف حرف این داستان ما آب حیات را سر میکشیده و خود نمی دانسته ایم. تاریکی نبوده و ما متوجه اش نبوده ایم . نوری سرتا پایمان را گرفته و هدایتمان میکرده ولی کوری خود خواسته امان ما را به نادیدن این زیبایی ها وا می داشته.

از دا یاد می گیریم که بر خلاف ذهن به غلط تربیت شده انسان تلویزیون زده امروز، موقعیت مهم نیست ، جنگ، زلزله، ویا هر وضعیت به ظاهر نابسامان دیگر. بلکه آنچه که مهم است آن است که ای آنسان تو در این موقعیت انسانتر باقی می مانی و یا به مانند همیشه، تکه ای از آن مخمل ماورائی که تو را از فرشته ها متفاوت کرده را به حراج نفست می گذاری.
دا داستان کینه به دشمن نیست ، دا داستان جنگ با دشمن هم نیست . دا داستان دیگری است، دیگر.

و از دا چه چیزها غیر از مقابله با جنگ و دشمن درون و برون که یاد نمیگیریم .، قدرت اراده وتحمل مبتنی بر ایمان، طلبکار برای خود نبودن ولی طلبکار بسی ارزشها بودن و نه از دیگران بلکه اول از خود، و.....در آخر هر که باشی شرمنده خواهی شد. از این همه دیگران بودن ودر رنج دیگران شریک شدن در دا و ازخود برای این همه من بودن و من بودن.

دا ، راه مارا ساده و در عین حال سخت تر کرده است . ساده از آن رو که چهار میلیون جبهه رفته دیگر نیازی به گفتن دلیلی برای چرایی عمل شان نخواهند داشت . تنها کافی است پرسشگر را به این کتاب رجوع دهند . خود بی تردید در معرکه شریک خواهد شد و کمک کار.

و اما سخت ، بی تردید گفتن از آن ماجرای بی همتای معاصر پس از دا سخت تر و سخت تر خواهدشد. که دا میزان جدیدی است بر تمام آن خاطرات تاکنون گفته شده.

در آخر با خوانندگانی که دا را نخوانده اند صمیمانه می گویم و می خواهم که لحظه ای فرصت را از دست نداده و خود را به دا برسانند. حنما اگر دلی به راه داشته باشید بی کوچکترین غلو بعد از دا فرد دیگری خواهید بود.شک دارید؟ اگرشک دارید حنما با من لج کرده و کتاب را بخوانید .مطمئن هستم که در این راه شرط را می بازید ولی به زیبایی زندگی را خواهید برد. انشاالله

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 10:37  توسط روابط عمومی سوره مهر  | 

«دا»بخش گفته نشده از تاریخ جنگی بود که هنوز پیامد هایش را پس می دهیم

رخشان بنی اعتماد


کتاب «دا» یک بخش گفته نشده از تاریخ جنگی بود که هنوز که هنوز است در حال پس دادن پیامدهای آن هستیم.


به نظرمن ویژگی اصلی این کتاب در قصه گویی آن نیست . به نظر من در این کتاب نه مادر بچه گناه دارد و نه هیچ کدام از همه آدم هایی که در طول تاریخ قربانی جنگ بوده اند.

من فکر می کنم آن چیزی که اکنون دغدغه خیلی از ما است یعنی صلح؛ شناخت نکبت جنگ است. وقتی مفهوم صلح را با همه ابعاد آن بشناسیم ، مفهوم سلحشوری، پایداری و مقاومت نیز مشخص می شود.

وقتی در مقدمه کتاب آمده گاهی ماه ها کار نوشتن خاطره نویسی در شرایطی که خانم حسینی نمی توانست روایت آن روزگار را ادامه دهد، قطع می شد به خوبی می فهمیدم و از خودم خجالت می کشیدم که من حتی نمی توانستم آن را بخوانم.

من دست هر دو خانم حسینی را بایت آنچه که خانم حسینی تجربه کردند می فشارم و فکر می کنم هر چه ما بخواهیم الان راجع به این امر صحبت کنیم یا قدردانی کنیم کم است.

من فکر می کنم اگر در مقابل خانم حسینی قرار بگیرم حتما زبانم بند می آمد هیچی نمی توانستم بگویم.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 10:35  توسط روابط عمومی سوره مهر  | 

 

 

 

 

 

 

در رونمایی كتاب عنوان شد؛

حوادث کتاب دا خارج از تحمل انسان است

جواد يزدان پناه

مراسم «رونمايي كتاب دا»عصر دوشنبه 6آبان با حضور جمعي از هنرمندان و نويسندگان،مسئولان و همرزمان سيده زهرا حسيني،نويسنده كتاب،برگزار شد.

به گزارش ستاد خبر انتشارات سوره مهردر اين مراسم،حجت الاسلام و المسلمين خاموشي،رئيس سازمان تبليغات اسلامي،دكتر بنيانيان،رئيس حوزه هنري،نوسنده و راوي كتاب،مرتضي سرهنگي،عماد افروغ،حجت الاسلام و المسلمين شيرازي،نماينده ولي فقيه در نيروي دريايي سپاه و جمعي از بازيگران و كارگردانان سينما و تلويزيون حضور داشتند.

در ابتداي مراسم بعد از قرائت قرآن و پخش سرود جمهوري اسلامي،نماهنگ هايي از كتاب دا با گفتگوهايي از زهرا حسيني،راوي كتاب و اعظم حسيني،نويسنده كتاب و اظهار نظرهايي از«رخشان بني اعتماد» و «حبيب احمدزاده»پخش شد.

بعداز خواندن «دا»خجالت مي كشم بگويم ما هم در جبهه بوديم

حجت الاسلام والمسلمين خاموشي،اولين سخنران اين مراسم بود.وي ضمن تبريك از نويسنده و راوي كتاب به خاطر نگارش اين اثر گفت:«اين كتاب را تماما خوانده ام و پاي اوراقش اشك ريخته ام.پس از دفاع مقدس كساني سعي كردندغبار از تلخي هاي جنگ بردارند.كساني موفق شدند و كساني موفق نشدند.در ميان كساني كه موفق شدند اين مجموعه حاضر نعمتي است كه به ما تحويل داده شده است و نعمت گران بهايي است.به كرات در جلسات مختلف صفحاتي از اين كتاب را خوانده ام.»

وي ادامه داد:«بعد از خواندن اين كتاب خجالت مي كشم كه بگويم ما هم در جنگ و جبهه بوديم.مدتي است كه مشغول نوشتن تقريظي بر اين كتاب هستم و در آن اشاره به اين آيه شريفه كرده ام كه"جاهدوا في الله حق جهاده هو اجتباكم".بار اين آيه بار سنگيني است و مفهوم گيري از اين آيه چندان ساده نيست.»

خاموشي درادامه در مورد خاطرات كتاب دا گفت:«با خواندن اين خاطرات انسان مي تواند شهادت بدهد كه خداي ما،ما ديدم افرادي كه مجاهده كردند در راه تو و هرچه را كه داشتند در طبق اخلاص قرار دادند.ما ديديم افرادي را كه به خاطر محبت به خدا و عزت اسلام،از دنيا گذشتند و رفتند.به كرات قسمت خاطرات زهرا حسيني با پدرشان را خوانده ام.كساني كه توقعي از نظام و انقلاب ندارند و نداشته اند.»

خاموشي ادامه داد:«وقتي آدم اين خاطرات را مرور مي كند به عمق ايماني دست مي يابد كه به سختي مي تواند بگويد مومن هستم.با اين خاطرات انسان ايمانش را در محك قرار مي دهد.در آيه اي كه ذكر شد خداوند مي فرمايد حق جهاد را به جا بياوريد.مي توانيم بگوييم كه شهيدان اين كار را كردند،ولي حيف داده هايي كه براي اين فرهنگ در جامعه توليد شده اندك است.سعي مي كنم از درياي بي كراني كه در اين خاطرات است استفاده كنم.»

كتاب دا فيلم مي شود

همچنين حسن بنيانيان در مورد كتاب دا گفت :«اين كتاب تفسيري است از ايثار جان و خاطراتي كه در آن بيان شده حجت هاي خدا در آخرالزمان است.ما درحوزه هنري وظيفه داريم اين خاطرات را متناسب با شرايط روز اشاعه دهيم و به اين عزيزان بگوييم در ادامه فداكاري هايتان،اين فداكاري ها را نيز مطرح كنيد.»

وي افزود:«مسئوليت ما اين است كه مجموعه اي را كه تهيه شده به ساير ابزارهايي كه پيام رسان امروز است،تبديل كنيم،مثلا برويم به سمت ساخت يك فيلم سينمايي.»

بنيانيان ادامه داد:«اگر فصل اول كتاب كه زندگي و تربيت راوي را تصوير كرده نبود،در فصل دوم صدها سوال مطرح مي شد كه چگونه يك دختر 17ساله مي تواند در آن صحنه هاي تلخ حاضر شود؟از ديد يك روان شناس يا جامعه شناس سوالات در فصل اول پاسخ داده مي شود.»

وي از برنامه هاي حوزه هنري براي توجه بيشتر به خاطره نويسي دفاع مقدس نيز گفت:«بحث خاطره نويسي را در استان ها نيز شروع كرديم.استان هاي بزرگ را مجهز كرديم.آقاي سرهنگي و كارشناساني از حوزه به استان ها براي آموزش مراجعه مي كنند،تا اين خاطرات از سطح كشور جمع آوري شود و اين فعاليت ها هرچه بيشتر گسترش يابد.»
در برابر شخصيت هاي دا احساس كوچكي مي كنم
محمد صالح علا از ديگر ميهمانان اين مراسم بود.وي در بخشي از سخنراني كوتاه خود گفت:«با كتاب ارتباط عجيبي پيدا كردم كه بخشي از آن را نمي توان گفت .دا روي خانواده من تاثير زيادي گذاشت.از وقتي كه كتاب را نگاه كردم دائما خود را با علي و پدرش مقايسه مي كنم و در برابر آنها احساس كوچكي مي كنم.در جاهاي مختلف در مورد كتاب صحبت كرده ام و در برنامه هاي مختلف راديو و تلويزيون قسمت هايي از آن را خوانده ام.»

در كتاب دا از ظاهر است كه پي به باطن مي بريم

در ادامه مراسم مرتضي سرهنگي ضمن خوش آمد گويي به ميهمانان،صحبت هاي خود را با طرح سوال مطرح كرد و پرسيد:«چرا بعضي اوقات از خواندن يك متن يا ديدن يك نمايشنامه روي صحنه كه اثر غم انگيز و پر حادثه اي است ما به فكر فرو مي رويم؟فكري كه به نوعي توام با لذت است.»

وي ادامه داد:«وقتي كه كتابي را مي خوانيم يا نمايشنامه اي را تماشا مي كنيم و مي بينيم كه راوي يا قهرمان ما به اين رنج ها آگاهي دارد،آن وقت اين فكر توام با لذت به سراغ ما مي آيد.وقتي ما به رنج هايمان معرفت پيدا مي كنيم آن وقت به اين رنج ها معناي ديگري مي دهيم.در واقع اين نوع معرفت به گريز از تنهايي و شركت در زندگي ديگران و اطرافيان ماست.وقتي راوي يا قهرمان در اين شرايط قرار مي گيرد از معرفت و توانايي خود به ما انتقال مي دهد،پس اين لذت زاييده يك چنين معرفتي است كه توام با تفكر به سراغ ما مي آيد.نمونه متعالي و عالي اين موضوع حضرت زينب(س)است. »

سرهنگي افزود:«كتاب دا كه به حضرت زينب(س)تقديم شده يكي از نمونه هاي روشن از معنا دادن به رنج انبوهي است كه خانم حسيني آن را تحمل كرده است.آنچه در كتاب دا اتفاق افتاد خارج از تحمل بشر است،چه رسد به دختري كه 17سال بيشتر ندارد.عموما حادثه هاي جنگ سخت و تحمل ناپذيرند ما با نمونه هاي اين سختي ها آشنا هستيم.اما اين ظاهر جنگ است.در كتاب دا از ظاهر است كه پي به باطن مي بريم و آن لذت همراه با تفكر دوباره به سراغ ما مي آيد.»

سرهنگي صحبت هاي خود را اين گونه به پايان برد:«آنچه كه با مطالعه كتاب دا به آن دست پيدا مي كنيم تحمل در برابر سختي ها و اميدوار بودن به آينده است.چون با مردم نا اميد به هيچ جا نمي توان رسيد.با خواندن اين كتاب حداقل مقداري از قيمت تمام شده جنگ دستمان مي آيد.قيمت تمام شده جنگ معلوم نيست.اين لذت توام با تفكري كه ما از خواندن چنين آثاري مي بريم،معطوف به آن معرفت است و اين معرفت مي تواند مرگ و فنا را شكست دهد.»

اگر سكوت مي كردم به تمام مقدساتي كه به خاطرش جنگيده ايم خيانت مي شد

سيده زهرا حسيني راوي كتاب دا در ابتداي صحبت هاي خود گفت:«جنگ كه تمام شد گفتيم خيالمان راحت است و مي رويم پي زندگي.سال ها گذشت و ديدم ارزش ها كم كم رنگ مي بازد و ضد ارزش ها برجسته مي شود.وقتي كار به اين جا رسيد ديدم اگر سكوت كنم به تمام مقدساتي كه به خاطرش جنگيده ايم خيانت كرده ام.برايم مهم بود كه اين خاطرات را به كي و كجا بسپارم.در وهله اول مهم ترين اصل براي من اصل ولايت بود،چون انقلاب ما بر اساس ولايت بود.دوست داشتم جايي كه مي خواهد اين خاطرات را منتشر كند به اصل ولايت معتقد باشد.همچنين امين باشد و آنچه را كه من مي گويم بنويسد نه آنچه را كه خود در نظر دارند.»

وي افزود:«يك بار شهيد آويني و چندين بار از طرف ايشان خواستند با من براي بازگويي خاطرات مصاحبه كنند كه در آن زمان حاضر نشدم.بعدها كه تصميم گرفته بودم خاطراتم را منتقل كنم از دفتر ادبيات با من تماس گرفته شد ولي چون اين دفتر را نمي شناختم رد كردم.بعد از تحقيق در مورد دفتر قبول كردم و خاطرات را در اختيار آنها قرار دادم.خلاصه اين كار با تمام سختي هايش هفت سال طول كشيد.»

هنرمندان از دا مي گويند

«مينو فرشچي»فيلمنامه نويس و بازيگر،ضمن تشكر از راوي و نويسنده كتاب دا گفت:«اگر اين كتاب را نخوانده بودم بخش مهمي از جنگ را حس نمي كردم.قبل از خواندن اين كتاب نمي توانستم تصور كنم كه مردم خرمشهر چه روزهاي عجيبي را تجربه كرده اند.كتاب مثل فيلم بود.در آن روزها كه 700فيلمنامه جشنواره اي را داوري مي كردم،دلم مي خواست آن فيلمنامه ها را بسوزانم و بيشتر فرصت داشته باشم اين كتاب را بخوانم.»

همچنين «رويا تيموريان»بازيگر سينما وتئاتر و «تهمينه ميلاني»كارگردان سينما نيز يادداشت هايي در مورد كتاب دا ارسال كرده بودند كه توسط مينو فرشچي قرائت شد.

رويا تيموريان در بخشي از يادداشت خود آورده است:«به گفته بزرگي،رنج روح آدمي را بزرگ مي كند.ولي رنج شما فرا تر از توان آدمي است،موهبتي كه شامل هركس نمي شود.به شما حسادت كردم چرا كه امروز جهان شما فرا تر و بزرگ تر از آن است كه ما در زندگي هر روزه دوره مي كنيم.»

تهمينه ميلاني نيز در بخشي از يادداشت خود مي نويسد:«آرمان گرايي بخشي از يك نسل در اين كتاب به خوبي بيان شده و ارتباط عميقي با خواننده برقرار مي كند.پيشنهاد مي كنم اين كتاب مورد مطالعه نسل جوان ما كه اغلب فاصله بعيدي با آرمان گرايي دارند،قرار گيرد،تا شايد پلي باشد براي ارتباط بيشتر و بهتر با نسل پيشين خود.»


در ادامه،كوروش سليماني،بازيگر سينما و تلويزيون،به صحبت در مورد كتاب دا پرداخت:«بعد از خواندن اين كتاب احساس كردم خدا خودش خوب مي دانست چطور اتفاقات دوره دفاع مقدس را حفظ كند.توصيه اي كه به دوستان هم سن و سالم دارم اين است كه اين كتاب را بخوانند.سعي مي كنم يك مبلّغ براي اين كتاب باشم.با خواندن اين كتاب با آن كه گوشه هايي از جنگ را حس كرده بودم،اما احساس كردم چيزي از جنگ نديده ام.توانايي مثال زدني يك نوجوان دختر بايد تبديل به فيلم شود و اين اثر نشان خواهد داد كه دختران و زنان ايراني چه توانايي هايي دارند كه در آن چنان روزهايي ديده مي شود.»

از دا هم تقدير شد

اعظم حسيني نويسنده كتاب دا به ذكر خاطراتي از دوران نگارش كتاب پرداخت و گفت:«اين حجم از مطالب به يكباره گفته نشد،مثل ساختماني كه از ابتدا نقشه آن طراحي مي شود،ابتدا مطالب اصلي و سپس تمام جزئيات تدريجا به كار اضافه شد.در تمام طول اين سال ها يك نگراني مرا تهديد مي كرد و آن اين بود كه اگر خانم حسيني ديگر حاضر به همكاري نباشد اين ساختمان نيمه تمام به چه سرنوشتي دچار خواهد شد.

در پايان مراسم،از «دا»،مادر سيده زهرا حسيني،كه نام او را بر اين كتاب نهاده اند نيز تقدير شد.

گزارش تصویری رونمایی کتاب دا را اینجا ببینید

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 8:29  توسط روابط عمومی سوره مهر  | 

حرف های یک خواننده پس از خواندن «دا»؛

کتاب « دا» من را تسخیر،مغلوب و زنده کرد

دکتر مصباح اردکانی

سرم درد می کنه ، زبان سنگین شده و طعم تلخی رو ته گلوم حس می کنم ، گلوم خشک شده و نمی تونم آب دهنم رو قورت بدم ، احساس می کنم چیزی ته کاسه چشمم رو گرفته و فشار می ده ، ته کاسه چشمم نبض یکی از مویرگها به شدت می زنه ، درد عجیبی توی گردنم می کشه و تا توی ستون مهره هام ادامه پیدا می کنه ، کمی که می گذره این درد تمام کمرم رو می گیره و به پاهام کشیده می شه ، سرم سنگین شده و احساس می کنم نمی تونم نگه ش دارم

حالم اصلا خوب نیست، سعی می کنم بهش فکر نکنم ، سعی می کنم حرف بزنم و شوخی کنم اما نمی شه ، همه چیز توی کله ام می چرخه و تکرار می شه ، صحنه ها جلوی چشمام رژه می رن و از یکی به یکی دیگه پرتاب می شم ، مدام توی ذهنم تکرار می شه :۱۷ سالگی

صدای کیبورد کامپیوتر بیشتر عصبیم می کنه ، بلند می شم و می رم توی اتاق ، باز هم نمی تونم سر جای خودم بند بشم ، باز هم میام شوع می کنم ، کتاب رو باز می کنم و چند صفحه دیگه می خونم اما طاقت نمیارم ، کتاب رو می بندم و می برم روی میز توی اتاق می ذارم
سعی می کنم یه جوری خودم رو توی آشپزخونه سرگرم کنم ، سیب زمینی ها رو پوست می کنم و تلاش می کنم موقع سرخ کردنشون به یک طعم جدید فکر کنم ، دارم تلاش می کنم که بتونم ذهن خودم رو منحرف کنم ، پیاز ها رو هم می ریزم توی ماهیتابه و با سیب زمینی ها تفت می دم ، ادویه ها رو اضافه می کنم اما هنوز مغزم داره منفجر می شه

وقتی شروع به خوردن می کنم تقریبا متوجه نمی شم که بشقاب غذا چطور تموم می شه ، فقط آخر کار می فهمم که خیلی تلخ بود ، هنوز زبونم سنگین مونده ، به ته حلقم فشار میاره

توی تخت دراز می کشم و تلاش می کنم بخوابم اما هنوز کلمات توی سرم می چرخن ، جمله ها از جلوی چشمهام رژه می رن و انگار از اعماق وجود من به بیرون پرتاب می شن،جرات اینکه برگردم و به کتاب روی میز نگاه کنم رو ندارم ، انگار کتاب نیرویی داره که من رو له می کنه

از روزی که این کتاب رو به خونه آوردم حجم عظیمی از اتاق رو به خودش اختصاص داد ، بین اون همه کتاب و کاغذ که روی میز هستن عجیب خودش رو نشون می داد ، یکی دو بار از روی میز برش داشتم و گذاشتم کف اتاق ، اما انگار نمی تونست اون طوری کف اتاق بمونه ، خیلی زود برگشت روی میز ، هیچ کاغذی رو روی اون قرار ندادم و زیر هیچ کتاب دیگه ای هم نرفت ، همینطور جلو چشمم موند تا بالاخره شروع کردم به خوندن،

کاش نخونده بودم ، کاش نخونده بودم

تمام مدت خوندش نفسم توی سینه حبس می شد ؛ نه صدایی می شنیدم و نه حرفی می زدم ، خواهرم گاهی با من صحبت می کرد و وقتی می دید توجهی ندارم می گفت :این مگه درس ِ!!!!!!!!
کتاب رو دوستم به من داده و مرتبا پیگیر بود که من خوندم کتاب رو یا نه ، شاید توجه اون باعث شد که کتاب رو بخونم ؟شاید حوصله نداشتم که بگم نخوندم ، شاید روم نمی شد نخونم؟

می دونم که اینطور نبود ، این کتاب به من فشار میاورد ، به اتاق فشا رمیاورد ، کاغذ ها رو کنار می زد ، چیزی رو به همه اتاق من اضافه کرده بود و من این رو حس می کردم ،

سالهاست که دست به هیچ داستانی نزدم ، مدتهاست که دیگه نه رمان می خونم ، نه زندگینامه ، نه شرح خاطرات ، وقتی در چهارده سالگی ایلیاد بخونی و در 15 سالگی کمدی الهی ذائقه تو درکتاب خوندن جور دیگه ای می شه ،

اما این کتاب ، "دا "

" دا " من رو تخسیر کرد ،" دا " من رو مغلوب کرد ، " دا " من رو زنده کرد ، له شدم توی هر جمله اش ، حقیر شدم و احساس کردم هیچی نیستم ، زندگی رو دیدم ، رنج کشیدم ، و از خودم خجالت کشیدم و از خدا، زندگی خالیم رو دیدم و فهمیدم چقدر این زندگی من تهی است ، هر صفحه آرزوی مرگ کردم ، هر صفحه آرزو کردم دیگه نخونم ، هر صفحه به یاد آوردم گذشته خودم رو ، به یاد آوردم حرفهام رو ، به یاد آوردم قضاوت هام رو ، و آب شدم ، از شرم ، از خجالت

" دا " رو دیدم ، همه جا ش بودم ، توی خیلی از لحظات ، چشمهام رو که می بندم می بینمش ، قبرستان رو می بینم ، زمینی بزرگ و خاکی با دو اتاق در یک گوشه و یک غسالخانه کوچک تر، و موکت های خاکستری ، و چکمه های مرده شور ها که مشکی هستند و خون گرفته ، با دو سطل فلزی قدیمی و خاکستری ، و قبرهای زیاد و چند درخت کوچک که انفجار اونها رو سوزاند ه ، و خاکهایی که زیر و رو شده و یک فرغون زنگ زده و دیواری نیمه خراب در انتهای قبرستان
چشمهام رو که می بندم می بینمش ، توی کوچه ها ، وسط خاکها ، همه جا پر از خاک ، پر از دود ، پر از صدا ، و چادر مشکی اون که خاک گرفته

چشمهام رو که می بندم می بینمش ، یک مسجد آجری ، کاشیهای کمی داره که فقط ورودی شبستان رو تزیین کرده ، و لگنهایی که توش صابون رنده می کنند و پسرها و یک میزفلزی گوشه حیاط با روکش چرمی مشکی و یک تلفن قدیمی که شماره گیر گرد داره ، پسری صبور و آدمهایی که روی سرش ریخته اند ، لبخند پسر رو می بینم و به صدای داد و بیداد "دا " به سمت اون بر می گردم

چشمهام رو که می بندم می بینمش ، پشت یک وانت ، کنار تلی از جنازه ها ، در حالیکه دستش رو پشت سرش برده و نرده ها رو سفت چسبیده و چادرش رو توی مشت محکم گرفته

چشمهام رو که می بندم می بینمش ، وقتی درب قابلمه های غذا رو محکم گرفته و با هر پرش وانت از روی دست اندازها به بالا پرتاب میشه اما قابلمه رو محکم گرفته

چشمهام رو که می بندم می بینمش ، وقتی گوشه اتاق مرده شور ها کز کرده و سعی می کنه نشسته بخوابه ، خودش رو توی چادر پیچیده و کابوس می بینه

چشمهام رو که می بندم می بینمش ، وقتی که روی لبه پشت بام خم شده تا جنازه پیر مرد رو با طناب به پایین بفرسته ، یک دستش رو به لبه بام گرفته و با دست دیگه طناب رو به پایین می ده

چشمهام رو که می بندم می بینمش ، وقتی که توی کوچه ها می دوه تا از قبرستان به مسجد برسه و از مسجد به قبرستان ، روزی چند بار این مسیر رو می دوه و من اونجا ایستادم و نگاهش می کنم ، چادرش رو می بینم ه توی هوا موج بر می داره ، صدای نفسهاش رو می شنوم و می تونم مژه های پر از خاکش رو ببینم ، مثل یک پرستو ی سرگردان می دوه و من صدای نفسهاش رو می شنوم ، می شنوم
می بینمش توی شبستان قبرستون ، می بینمش که دور بابا می چرخه ، می بینمش که توان نداره ، کفن رو باز می کنه و می بنده ، میبینم که زمین زار می زنه وقتی کف پاهای بابا رو می بوسه ، می بینم که پنجره ها می لرزن وقتی چشم بابا رو می بوسه ، اشکهاش رو می بینم ، می بینم

چشمهام رو که می بندم می بینمش ، می بینمش که دور جنازه علی می چرخه ، وسط حیاط ایستاده و تکه های جنازه علی رو بغل می کنه ، پرستارها مبهوت نگاش میکنن، می بینمش که توی آمبولانس چطور علی رو بغل کرده ، هردوشون رو می بینم ، سربند علی رو ، دستهاش رو که محکم دور علی گره زده ، می بینم که بیتاب ، می بینم که خاک به سر می کنه ، می بینم که توی قبر نشسته ، اونجا ته قبر ، کنار علی ، اون سرش رو توی زانو ها گرفته و فرو رفته ، او آرزوی مرگ می کنه ، خاک می خواد ؛ می خواد دفن بشه ، می خواد بمیره ، من اونجا ایستادم و میبینم ، بالای قبر همه گریه می کنن ، مویه ها رو می شنوم اما انگار خیلی دورن ، من هستم و "دا " و علی ، می بینم

چشمهام رو که می بندم می بینمش ، وقتی دست جنازه توی دستش می مونه ، وقتی از زیر آوار تکه های جنازه ها رو بیرون میکشه ، وقتی کیف علی رو پیدا میکنه و عکسها رو ، و اشک می ریزه ، اشک می ریزه ، اشک می ریزه

می بینمش که کودکی رو توی بغل گرفته و جلوی وانت نشسته ، گریه می کنه و سعی میکنه آرومش کنه ، میبینم که بیسکوییت دهن بچه می ذاره و مستاصل می شه از اروم نشدن بچه ، می بینیمش که پشت لندرور نشسته و هراسناک به پیرزن و پیرمرد نابینا نگاه میکنه ؛ خاک از زیر چرخهای لندرور بلند می شه و جلوی دید رو می گیره

همه چیز رو می بینم

توان ندارم ، من توانم برید ، اما

چه خوب که خواندم ، چه خوب که خواندم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 8:10  توسط روابط عمومی سوره مهر  | 

 

 

 

 

 

 

                                     زهرا حسيني؛راوي خاطرات « دا»:

         هنوز شرايط براي نگارش و روايت خاطرات جنگ فراهم نيست

 

زهرا حسینی ؛ زنی که در17 سالگی برای دفاع از کشور در خرمشهر ایستاد و مقاومت کرد

در مقدمه كتاب آورده ايد تا پيش از اين هيچ اطمينان و اعتمادي براي تعريف خاطرات خود و مكتوب كردن آن نداشته ايد ، چرا اين اطمينان در شما وجود نداشت؟

يك دليل اين بود كه در برهه اي از زمان بچه هاي جنگ زير سئوال رفته بودند و به شكلي ضد جنگ شده بودند. از سوي ديگر براين اعتقاد بودم كه اين كار براي رضاي خدا بوده و اگر قرار است اجري داده شود ،  نيازي به تعريف ندارد اما زمانيكه ديدم همه چيز زير سئوال مي رود، بچه هايي كه در جنگ نبوده اند خاطرات بچه هاي جنگ را مي گيرند وبه نام خود تعريف مي كنند واز آن سوء استفاده مي كنند، احساس كردم اين خاطرات بايد بيان شود.

 

فكر مي كنيد دليل اينكه اين اتفاق مي افتد چيست؟ چرا افرادي به خود اجازه داده اند كه تاريخ جنگ را به نام خود ثبت كنند و به قول شما حق بچه هاي جنگ ضايع شود؟

من فكر مي كنم ما خودمان پيگير قضايا نشده ايم.همسر خود من از افرادي بوده كه در جنگ كارهاي زيادي انجام داده اما حاضر نيست بيايد و تعريف كند. همان كساني كه كنار همسرم نشسته اند و خاطراتش را شنيده اند ادعا كرده اند خاطرات از خودشان است و همه جريان هاي جنگ در دست آنها بوده است.

 

نظرتان در اين باره كه خاطرات زنان در جنگ  جدا شود و زناني همچون شما بيايند و خاطرات خود را بازگو كنند چيست؟

تا كنون وتا همين چند سال پيش نيز هميشه همه از مردان صحبت كرده اند . خيلي كم از زنها گفته شده  است. هميشه متاسفانه مظلوميت شامل حال زنان بوده. خودمان مقصريم. آنجايي كه بايد حرف بزنيم و دفاع كنيم ،‌سكوت كرده ايم. اگر زنها نبودند جنگ اين طور كه بايد پيش نمي رفت.زنها عامل مهمي در جنگ بودند كه حقشان ضايع شد. اگر يك زن اجازه نمي داد همسرش به جنگ برود يا مادري پسرش را راهي جبهه كند ،چه اتفاقي مي افتاد. خاطرات خانم ها خيلي تاثيرگذار است.

 

فكر مي كنيد براي زناني كه مي خواهند خاطرات خود را تعريف كنند،‌چه شرايطي بايد محيا شود كه به ميدان بيايند و مانند شما سختي كار را پذيرفته و براي اين كار زمان بگذارند؟

الان براي كساني كه بخواهند خاطرات را تعريف كنند شرايط خيلي سخت است.هر كسي طاقت شنيدن اين خاطرات را ندارد.مسئله اول اين است كه نگانده خاطرات باشنيدن اين جريان ها از درون داغون مي شود. اين خاطرات تلخ است و بايد كساني بيايند كه طاقت شنيدن را داشته باشند و شرايط برايشان محيا شود متاسفانه اين شرايط نيز اكنون فراهم نيست.

اگر قرار است فرهنگ جنگ  وجبهه را گسترش دهيم بايد براي هموار كردن راه همه همكاري كنند . از بالاترين تا پايين ترين مسئول بايد امكانات را فراهم و بودجه لازم را در اختيا ر قرار دهند.اين نگارندگان الان تنها با عشق كار مي كنند.

كسي كه مصاحبه مي كند بايد يك روانشناس باشد. بارها در كار به من فشار مي آمد و ديگر رغبتي به ادامه كار نداشتم اما خانم حسيني با آرامش دوباره به سراغ من آمد وراضيم كرد.

ما هم بچه و زندگي داريم وقتي زمان براي مصاحبه مي گذاريم بايد مصاحبه گر آنقدر متبحر باشد كه زمان هرز نرود. محيط طوري باشد كه آدم در آن احساس آرامش كند كه كار همانطور كه مي خواهيم ادامه پيدا كند.بايد از خودگذشتگي وجود داشته باشد .مسئله اين است كه خيلي از بچه هاي جنگ بي اعتماد شده اند. مصاحبه هاي زيادي شده كه يا سو‍ژه هايش تكراري و كليشه بوده يا عينا چاپ نشده و همين امر ابعث بي اعتمادي شده است.

متاسفانه بعضي وقت ها منطقي عمل نمي كنيم . فقط هفته دفاع مقدس به سراغ بچه ها مي رويم و سوژه هاي تكراري را سئوال مي كنيم. خيلي ها كه قبلا با جون و دل مي آمدن اكنون ديگر حاضر نيستند در برنامه ها شركت كنند.

 

فكر مي كنيد اين كتاب چقدر از اتفاقاتي را كه در خرمشهر افتاده را شامل مي شود؟ تفاوت « دا » را باديگر خاطرات جنگ در چه مي دانيد؟

اين كتاب مستند شده و اولين كتابي است كه جزئيات روند خاص خود را داشته اند.همه چيز سر جاي خودش طبق اتفاقاتي كه افتاده، است . جايي كه خودم روزش را نمي دانستم براساس شواهد خانم حسيني  تاريخ را پيدا كرد. گره هاي سردرگم ،بازشده و كنار هم چيده شدند.

 

در كتاب به جزئيات بسياري اشاره شده است. آيا اين جزئيات را حتي از دورا 5 سالگي خود  عينا به خاطر داشته ايد؟

الان تمام صحنه ها مثل اينكه ديروز اتفاق افتاده باشد ، پيش رويم است و به همين دليل از خدا سپاسگزارم.شايد در مورد بعضي از اتفاقات كمتر گفته باشم  اما هيچ چيز از خودم وتخيلم نگفته ام.

هر كسي ديده هاي خود را از هر واقعه اي مي تواند بيان كند و « دا» عين آن چيزي است كه من درآن سال ها به چشم ديده ام. شايد ديگران چيز هاي ديگري گفته باشند اما آنچه من ديدم همين است.

من فكر مي كنم اين كتاب خيلي خوب مي تواند آدم ها را به آن زمان ببرد و وضعيت را تشريح كند. هر كسي مي تواند خود را در آن صحنه ها قرار دهد.

 

اگر بخواهيد درد دلي كنيد به عنوان زني كه در سال هاي دفاع مقدس پابه پاي مردان جنگيده ، از مسئولين چيزي مي خواهيد يا مشكلي را عنوان كنيد چه مي گوييد؟

 تنها خواسته،‌مشكل و درد دل من مردم خرمشهر هستند. وضعيت واقعا در خرمشهر دردناك است.در آن سال ها خيلي از جوانهاي خرمشهر فدا شدند،‌خون ريختند. مسئولين بايد اصل درد مردم را بفهمند.اينكه سوم خرداد هر سال خبرنگاران را به خرمشهر مي آورند و چند حيابان اصلي را نشان مي دهند دردي از مردم دوا نمي كند. خرمشهر عامل سود رساني شده است براي عده اي.

هزينه هاي ميليوني و دعوت از اين وآن درحالي كه هنوز خانه ها آباد نشده اند چه سودي دارد. هنوز بچه هاي جنگ در خرمشهر ازدواج نكرده اند.آنها الان هر كدام حدود 35 سال دارند اما بيكارند ونمي توانند ازدواج كنند.

 اگر دوباره دشمن حمله كند همين مردم باز هم بايد از كشور دفاع كنند اما مي خواهم بدانم مسئولين آن روز مي توانند به اين مردم بگويند باز هم بجنگيد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 9:45  توسط روابط عمومی سوره مهر  | 

 

                               گفت وگو با نويسنده كتاب «دا»؛

 بيش از هزار ساعت مصاحبه براي تدوين و نگارش كتاب « دا» انجام شده است

كتاب  چه دوره زماني را در برمي گيرد؟ از چه سن راوي آغاز مي شود و مكان هاي روايت كجاست؟

 كتاب از بصره در سال 1347 زمانيكه زهرا (در حقيقت زهره  كه به دليل يك اشتباه ثبتي در شناسنامه زهرا نامگذاري شده است) پنج ساله بود ،آغاز مي شود.

ماجرا غيبت هاي پي در پي پدر است و جريان داستان با زنداني  شدن و دستگيري پدر توسط استخبارات حزب بعث عراق شروع مي شود.داستان از آنجا ادامه پيدا مي كند كه ملاقاتي بين پدر زهرا و خانواده در زندان صورت مي گيرد و ديدار پدر نحيف ورنجور براي دختر پنج ساله بسيار سخت است. پس از همين ديدار خانواده تصميم مي گيرند كه از عراق خارج شوند . 

فصل سوم داستان با خروج از بصره و ورود به ايران ادامه پيدا مي كند.آنها به خانه دايي حسين كه در خرمشهر ساكن است مي روند و در همين جا متوجه مي شوند پدر هم از زندان آزاد شده و پاي پياده از مرز گذشته و در خانه دايي مستقر است.

يافتن سرپناه و سختي هاي مالي ازهمين جا آغاز مي شود و اينكه پدر به دهلران مي رود و آنجا نيز به جرم شركت در يك بمب گذاري در پاگاه مرزي دستگير مي شود و به اين ترتيب هم در ايران عنوان متهم را حمل مي كند و هم در عراق و به دست آوردن كارمناسب برايش غير ممكن مي شود.به اين ترتيب بچه ها نيز ناچار به درآمدزايي مي شوند و....

 ماجراي داستان  از سال 1347 شروع شده و تا امروززندگي خانم حسيني ادامه دارد . كودكي او در بصره، نوجواني در خرمشهر و ورودش به تهران. البته حدود 70 درصد كار مربوط به 34 روز مقاومت خرمشهر است كه بالاخره روز 20 مهر در يكي از درهاي ورودي مجروح از خرمشهر خارج  مي شود. البته يكي دو بار به بهانه هاي  مختلف به شهر باز مي گردد كه به دليل جايگاه حساسي كه تركش به بدنش اصابت كرده قادر به ماندن نيست.

 

چطور خانم زهرا حسيني را انتخاب كرديد؟

 از خانم حسيني در كتاب « خرمشهر در جنگ» به اندازه يك پاراگراف نوشته شده بود كه همين اولين آشنايي من با ايشان بود. البته در سفر هاي خرمشهر نيز از زبان دوستان از كارها و زحمات ايشان شنيده بودم . به هر حال اسم و شماره ايشان را براي اولين بار خام سكينه هورسي در اختيار دفتر ادبيات و هنر مقاومت قرار داد و به اين ترتيب ما توانستيم كار مصاحبه را انجام دهيم.

 

خانم حسيني تا چه اندازه به تعريف ماجراها و انتشار كتاب علاقه مند بودند؟

 خانم حسيني در مقدمه كتاب نيز ذكر كرده اند كه علاقه اي به ذكر مطالب نداشته اند  و پس از چند جلسه رفت وآمد بالاخره رضايت دادند . البته اين مطالب در مقدمه كتاب آمده است و خوانندگان مي توانند با مطالعه مقدمه با اين نظرات ايشان آشنا شوند.

 

اولين ديدارتان با خانم حسيني در چه تاريخي بود و زمان مصاحبه چند ساعت بوده است؟

دوم ارديبهشت ماه سال 80 اولين قرار گذاشته شدو خانم حسيني تا آن زمان با هيچ كس طرف صحبت نشدند.

خانم حسيني مي خواستند  مصاحبه و گفته هايشان با يك هدفمندي خاص باشد و به همين دليل در برابر بسياري از سئوالات انعطافي از خود نشان نمي دادند.به همين دليل مصاحبه اول با ايشان حدود 30 ساعت بود كه دو تا

سه ساعت نيز با ليلا خواهر زهرا صحبت كردم وبرخي از مسائل را از زاويه ديد اونيزبه خصوص در زمان شهادت پدر شنيدم. 

اين مقدار مصاحبه در يك كتاب تقريبا 350 صفحه اي آماده شد و ويراستاري هم شد و البته در سطح خود كتاب خوب وكاملي بود اما برخي از دلايل باعث شد كار را به سرعت به دست چاپ نسپاريم و اين فاصله بركتي بود براي اينكه شناخت من روي خانم حسيني بيشتر شد و اعتماد ايشان نيز نسبت به ما افزايش يافت و انعطاف بيشتري نشان دادند. به اين ترتيب كار قبلي را رها كرديم و اين باربا يك روايت شفاف تر به همه ابعاد خاطره پرداختيم.

كار طولاني وسختي بود كه به لحاظ جنس و نوع خاطرات يك مقدار با كارهاي ديگر تفاوت داشت البته حافظه خوب خانم حسيني نيز كار را بسيار كامل كرد.اين كار از رمضان 84 آغاز شد و با صرف حدود هزار و200 ساعت زمان مشترك در سال 85  به پايان رسيد.

 

اين كتاب در گروه كتاب هاي خاطرات گردآوري شده و مربوط به 30 روز مقاومت خرمشهر است اما خاطرات از كودكي آغاز شده و گاهي اوقات برروي برخي از مسائل بسيار ريز بين شده است. اين ريزبيني ها به خاطره بودن اثر لطمه اي وارد نمي كند؟

 خاطره ورمان مرزهاي مشترك بسياري دارند و مهمترين اختلاف خاطره و داستان قلم فرسايي نويسنده است كه در اين كتاب هر آنچه را كه در داستان آمده است از خود خانم حسيني دريافت كردم.  در اين اثر هر آنچه در تدوين آمده است در مصاحبه از ايشان گرفته ام.

 

فكر نمي كنيد حجم زياد كتاب و زمانيكه خاطرات با يك ريتم بيان مي شوند،خواننده را خسته كند؟

 مسئله اين است كه همه راويان خاطرات شايد اين حافظه وهوشياري را نداشته باشند . نوع نگاه به مسائل و نوع همكاري در اين كار متفاوت بود.خانم حسيني به روابط انسانها از همان كودكي توجه داشته است و همه اين مسائل رابا ريزبيني روايت كرده است.

نگاه ما به خاطرات آن دوره مانند يك شئ تاريخي و باستاني است. اينكه يك شيئ باستاني بزرگ است نمي توانيم بگوييم پس آن را به موزه ارسال نمي كنيم. ثبت اين آثارمهمتر از خواندني بودن آن است. خدا را شكر مي كنم كه بزرگي اين كار به خواندني بودن آن لطمه اي وارد نكرده است.

اين كار تحليل و جملات حق به جانب و يك سويه ندارد . حقيقت مطلب و حرف دل است .

 

اين كتاب چه چيز جديدي از جنگ و خرمشهر را بيان مي كند كه با آثار ديگر متفاوت است؟

به لحاظ نوع مطلب تمام كارهايي كه در اين زمينه تا الان درآمده قابل اعتنا است.اما تفاوت اين خاطره در روايت داستان از سوي راوي است. ايشان يك روايت داستاني را به گونه اي بيان مي كند كه مثل يك تابلو و صحنه از يك فيلم همه جزئياتي را كه براي تكميل نقش لازم بود ،بيان مي كرد. البته اين كار نيز به راحتي انجام نشد. براي هر يك از اين اتفاقات لازم به تامل و بازگشت به گذشته بود كه خانم حسيني ممكن بود با توجه به شرايط جسمي دچار مشكلاتي شوند وگاها كار تا چند روز به همين دليل تعطيل مي شد.

 

« دا» از متن جنگ روايت مي كند . اطلاعات زيادي را از جنگ به ما مي دهد. در نگارش و تدوين كتاب چه تمهيدي انديشيده ايد كه خواننده با واقعيت ها همزادپنداري كندو خودش را در متن جنگ بيبند؟ 

اين كتاب تابلوي بسيار ظريف و تذهيب كاري شده است كه در اثر گذر زمان شكسته بود . اين قطعات بايد كنار هم مي نشست . اين تابلو واقعي ،‌اصيل و قابل اعتماد است.

 

كتاب چند بخش است و چه ترتيبي در نگارش آن در نظر گرفته شده است؟

كتاب داراي 5 بخش و40 فصل است كه به لحاظ موضوعي و زماني فصل ها از هم تفكيك شده اند. تا فصل 14 خاطرات به صورت روز شمار نقل شده و از فصل 14 به بعد اين نظم  كمي دچار خدشه شده و تا روز بيستم مهر كه روز مجروح شدن خانم حسيني است ،كار به اين شكل ادامه پيدا كرده اما از آنجا تا آخر داستان دوباره سير داستاني دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 9:19  توسط روابط عمومی سوره مهر  |